سيد حسن آصف آگاه

163

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

يزدان ايران‌شهر ، فرّهء كيان و فرّهء دين مزديسنان و فرّهء پذشخوارگر و مهر و سروش و رشن و آبان و آذران و آتشان كارزار اوير ( بسيار ) شگفتى كنند و از ايشان بهتر آيند ، از دشمنان چندان بكشند كه مره ( شمار ) نتوان گرفت . 51 . و پس سروش و نيروسنگ پشوتن ، پسر شما را به فرمان دادار اورمزد از كنگ دز كيان بينگيزند . 52 . و برود پسر شما پشوتن ، با 150 هاوشت ( امت ) ، كه ايشان پدموزان ( جامه‌هاى ) سپيد و سياه ، دست ( فره ؟ . . . ) من به درفش ، تا به پارس آن‌جايى كه آتش و آبان نشسته‌اند ( برقرارند ) ، آن‌جا يشت كنند . 53 . چون يشت سر برود ، زوهر ( آب يا چربى مقدس ) به آب ريزند و آن آتش را زوهر دهند 6 و دروندان و ديو يسنان را چنان به اوسيهند ( تباه كنند ) چنان‌كه به زمستان سرد ، برگ درختان بخشكد . 54 . و هنگام گرگ بشود ( سرآيد ) و هنگام ميش اندر آيد . و هوشيدر زرتشتيان به نمودارى دين پديد آيد ، و انائيه ( زيان ) و دروشك ( دروغزنى ) سرآيد ، و رامش و شادى و خرمى بباشد . در هودهم 1 . گشتاسپ شاه پرسيد كه : « پس از آن‌كه دستوران مينويى ( روحانى ) به ايران‌شهر آيند ، و آن چند اوزده ( بتكده ) را زنند ( ويران كنند ) ، و جهان را از اپادياوى ( آلودگى ) و پاكى و بىآلايشى گردانيده باشند ، چه هنگام و زمانه رسد ؟ اندر هزاره يك يا چند خداوند و دهبد ( پادشاه - فرمانروا ) باشند ؟ جهان را چگونه رائينند ( اداره كنند ) ؟ داد دادستان اندر جهان چگونه ؟ به هزارهء هوشيدر و هوشيدرماه و سوشيانس چه آيين باشد ؟ 2 . جاماسپ بيتخش گفتش كه : « اندر هنگام هوشيدر 18 خداوند باشند ، اندر هنگام پتياره ( آفت - و بال ) كم باشد ، دروج و گرگ سرده ( نوع ) به اوسيهد ، ( تباه شود ) ، كار دادستان نه از داد ، بلكه از هات‌مر 7 ( زبردستى ) كنند ، سال و ماه و روز كمتر باشد . 3 . چون هزارهء هوشيدر به اين‌گونه پانصد سال سر برود ، خورشيد دامان ( آفريدگان ) را بزند . هوشيدرماه زرتشتان پديد آيد و دين را روا ( رايج ) كند ، و آزونياز سرده ( نوع ) همه را تباه كند . 4 . پس ديو ملكوس آيد ، و آن زمستان ملكوسان كند و همه دام و جانور اندر آن زمستان تباه شوند . پس ورجمكرد ( حصار جم ) را به اوسيهند ( ويران كنند - بگشايند ) و مردم ، ستور و جانور از آن ور ( چينه ) بيرون آيند جهان را باز بيارايند . 5 . پس ( ديو ) خشم برود و بيوراسپ را از بند برهاند و جهان را فراز گيرد ، پس مردم بخورد و پس جانور بخورد . 6 . پس اورمزد ، سروش ، نيروسنگ را بفرستد كه : « سام نريمان را بينگيزيد ! » . ايشان روند و